نجم الدين ابو الرجاء قمى
187
تاريخ الوزراء ( فارسى )
كردند ، چند كرت او را نكبت رسيده بود . چون ماهى بود كه هروقت سر از آب برآورد و فروبرد . مردم او را ، كه به كاس او طربناك بودند ، مطرود كردند . چون گل جامه بدريدند ، چون بلبل در افغان آمدند . سپهر سبز چنگ و آسمان مستو ( ؟ ) صفت ، بر اين وجه به بلعجبى دوران كرد . سلطان سليمان را پس از افتان و خيزان بسيار كه ديده بود ، طوفان ( 161 پ ) كلى بر سرآمد ، او را از آن سلطنت تمتعى نبود . كار او چون قدح مىبود كه آن را نگونسار خورند . تير كه از قبضهء كمان قضا روان شد ، كارگر آمد ، اژدهاى تقدير ، اژدهاى رايت او را نگونسار كرد . دولت او در اين نوبت چون آفتاب آمد كه زود رفت . آنچه مردم مىسازد ، روزگار آن را مىسوزد . نقش كاينات بر اين شكل بود ، درمان آن درد جز تسليم نيست . مجدهء روزگار به خلاف گذرگاه ماست . دولت اين جهان مجاز است ، اگر به رايگان بخرند هم گران باشد . اين حال بىاستعلامى از منهيان اين است كه به رأى العين مىبينيم . بريدى به كار نمىبايد تا اعلام كند . خسرو سيارگان بسيار خسرو سرفراز را ديد كه در جهان از جهان بيش يودند ؛ دست فنا مشت خاك بر سر ايشان افشاند ، و گلوى همه چنان گرفت كه نفس برنيامد . مظفر الدين الب ارغون از اين واقعه خود به قزوين بود . چون سلطان ( 162 ر ) سليمان پاىبند دام خلع شد ، امراى عراق كس به آذربايگان فرستادند ، كه مخيم اتابك سعيد شمس الدين ايلدگز بود ، و پيغامها دادند كه از استماع آن استمناع بود ، و اعراض در ضمن آن مندرج . بر مناصحت و مخالصت او توقر نمودند ، تا روى به دار الملك همدان نهاد ، و سلطان ارسلان بن طغرل را كه پسر زن او بود ، و برادر فرزندان اعزه ، به ظاهر همدان آورد و بر تخت پادشاهى نشاند . شعلهء آفتاب دولت او بر جهان تافت . ستارگان سياره ركابرو او شدند . اقبالى كه او را در نقاب غيب بود روى